ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

151

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

كار بىنهايت انجام مىدهد . چنين كسى مىخواهد در برابر هرعلمى ، جهلى قرار دهد ، تا به اشتباه نيفتد و جهل نسبت به امرى را در برابر علم به چيز ديگر قرار ندهد ، بدون آنكه چيزى از اينها نيكو باشد در حالىكه او نمىدانسته و قصد آن را هم نداشته است . اين هم سخن باطلى است . 151 . عبد اللّه مىافزايد : هنگامى كه دانهء گندمى مىبينيم ، نسبت به آن علم پيدا مىكنيم . آنگاه از چشم ما پنهان مىشود و دوباره در برابر ديدگان ما قرار مىگيرد . در اين صورت ما به همان دانهء گندم علم پيدا كرده ، نسبت به آنچه قبلا ديده بوديم جهل پيدا مىكنيم . در اين فرض ، اين نه علم به چيزى جز آن دانهء گندم است ، نه علم به خود آن و نه علم به حقيقت آن است و نه جهل به ماهيّت آن ؛ بلكه اين علم به خود آن دانهء گندم و جهل به خود آن است . آنان كه پنداشته‌اند به حقيقت چيزى علم پيدا كرده‌اند ، اما ماهيّت آن را نمىدانند ، در اشتباه‌اند ؛ زيرا به ناچار ماهيّت آنچه نسبت به آن جهل دارند ، يا بايد همانى باشد كه به آن علم دارند ، يا جز آن ؛ اگر همان باشد كه به آن علم پيدا كرده‌اند ، پس نسبت به حقيقت آن ، هم علم پيدا كرده‌اند و هم جهل ؛ اما اگر تنها به ماهيّت چيزى علم پيدا كرده‌اند ، نه به حقيقت آن ، در اين صورت ، آنچه را دانسته‌اند ، غير از چيزى است كه ندانسته‌اند . اما كسانى كه پنداشته‌اند كه هر گاه نسبت به چيزى علم پيدا كنند ، ديگر نسبت به آن جاهل نيست ، لازمهء اين حرف آن است كه هرگاه چيزى را مشاهده كرده و به آن علم پيدا كردند ، ديگر نسبت به آن جهل پيدا نكنند در حالىكه اين بر خلاف مشاهدات ماست . اما كسانى كه مىپندارند يك جسم از يك جهت دانسته مىشود و از جهتى ديگر مورد جهل قرار مىگيرد ، اينان اعتراف مىكنند كه يك جسم در حقيقت ، هم مورد علم و هم جهل قرار مىگيرد ، هرچند براى علم به آن ، از امر ديگرى بايد بهره جست و اين سخن شاهد بر اين است كه حقيقت يك چيز از دو جهت متفاوت ، هم دانسته شده و هم مورد جهل قرار گرفته است . 152 . [ متكلّمان ] گفته‌اند كه گاهى علم‌هاى فراوانى ، نسبت به يك معلوم